سيد علي اكبر قرشي
1031
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
در رابطه با فتنه صاحب زنج نسب به بصره فرموده است « ويل لسكككم العامره و الدور المزخرفة التى لها اجنحة كاجنحة النسور و خراطيم كخراطيم الفيلة » خ 128 185 ، نسور ( مثل عقول ) جمع نسر به معنى عقاب است كه در ( خرط خرطوم ) و جاهاى مناسب گذشت . نسف : كندن . پراكندن . « نسف الريح التراب : فرقهّ و ذرهّ » آن فقط يك بار در « نهج » آمده است ، دربارهء آخرت فرموده : « اماد السماء و فطرها و ارّج الارض و ارجفها و قلع جبالها و نسفها » خ 109 161 ، چون عمر عالم به سر رسد آسمان را به حركت آورده و مى شكافد و زمين را مى لرزاند و مضطرب مىكند و كوهها را مىكند و پراكنده و ريز ريز مىكند . نسق : ( مثل عقل ) منظم كردن و به رديف در آوردن ، در لغت آمده : « نسق الدرّ نسقا : نظمه على السواء » آن فقط يك بار در « نهج » يافته است ، دربارهء پرندگان فرموده : خداوند آنها را با اختلافهاى رنگها منظم كرد با قدرت خودش ، بعضى يك رنگ است و بعضى با رنگهاى مختلف : « و نسقها على اختلافها فى الاصابيغ بلطف قدرته و دقيق صنعته فمنها مغموس فى قالب لون لا يشوبه غير لون ما غمس فيه » خ 165 236 « اصابيغ » از صبغ به معنى رنگ است . نسك : ( مثل قفل و عنق ) عبادت . ناسك : عابد منسك ( مثل معبد ) مصدر ميمى است به معنى عبادت و نيز اسم زمان و مكان است سه مورد از اين ماده در « نهج » ديده مىشود ، دربارهء قربانى فرموده : چون گوش و چشم گوسفند قربانى سالم باشد شرائط قربانى تمام است ، هر چند شاخش شكسته و پايش لنگ باشد : « و لو كانت عضباء القرن تجّر رجلها الى المنسك » خ 53 90 منظور از « منسك » قربانگاه و عبادتگاه است « تجرّ رجلها » يعنى پايش را مى كشد ، اشاره به لنگ بودن است كه لنگ لنگان به قربانگاه مى رود ، دربارهء قيامت فرموده : اذا رجفت الراجفة . . . و لحق بكل منسك اهله و بكلّ معبود عبدته . . . فلم يجز فى عدله يومئذ خرق بصر فى الهواء او همس قدم فى الارض الّا بحقهّ » خ 223 345 ، چون زمين زلزلهء قيامت را شروع كند ، و اهل هر عبادت به عبادت خود و عبادت كنندگان به معبودهاى خود به پيوندند ، در